ج : آنكه وارث در هردو واقعه متّحد بوده ولى جهت استحقاق مختلف باشد مثل اينكه مردى فوت كرده و سه فرزند از خود بجاى گذارده سپس يكى از فرزندان فوت شود و غير از دو برادرش وارث ديگرى نداشته باشد ، در اين صورت وارث در هردو مسئله واحد است ولى جهت استحقاق متفاوت است چون در ابتداء جهت استحقاق بنوت بوده و سپس در مسئله دوّم از باب اخوّت ارث مىبرند .
د : آنكه وارث و جهت استحقاق در هردو واقعه با هم اختلاف داشته باشند ، در اين فرض البته گاهى مسئله دوّم محتاج بعملى است غير از آنچه مسئله و واقعه اوّل به آن نيازمند است و زمانى هم اينطور نبوده و با عمل واحد هردو را مىتوان حلّ نمود و تفصيل و توضيحش اين استكه بگوئيم :
قوله : قبل قسمة تركته : يعنى تركه ميّت اوّل .
قوله : فانّه يعتبر : ضمير در [ فانّه ] به معناى [ شأن ] مىباشد .
قوله : حينئذ قسمة الفريضتين : كلمه [ حينئذ ] يعنى حين موت الوارث قبل قسمة تركة المورّث .
قوله : من اصل واحد : يعنى با يك عمل .
قوله : لو طلب ذلك : مشاراليه [ ذلك ] قسمة الفريضتين من اصل واحد بوده و معناى عبارت اين است كه اگر اين امر مطلوب و مقصودشان باشد مىتوانند به آن عمل نمايند .
قوله : فان اتحد الوارث : مقصود از [ اتّحاد وارث ] اينستكه همان افرادى كه در مسئله اوّل وارث بودند در مسئله دوّم نيز وارث باشند .
قوله : و الاستحقاق : منظور از [ اتحاد استحقاق ] اين استكه
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 348
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٣٤٨