شارح ( ره ) مىفرماين :
مقصود اين است كه در طبقه سوّم كه اعمام و اخوال و خالات وارث هستند حكم آن است كه باب ودن اقرب به ميّت ابعد ارث نمىبرد چه آنكه : الاقرب يمنع الابعد .
و در اين حكم فرقى نيست بين اينكه اقرب و ابعد از نظر صنف با هم متّفق بوده همچون پسر دائى ابوينى كه با دائى ابوينى اجتماع كرده يا مختلف باشند مثل اينكه از ميّت پسر دائى ابوينى و دائى امّى باقى مانده يا از وى پسر دائى ابوينى با عمو اعمّ از ابى يا ابوينى و يا امّى به جاى مانده و يا از او پسر عمو و عمّه يا پسر عمو و دائى باقى مانده باشند چه آنكه در تمام اين صور با وجود اقرب يعنى دائى و عمو و عمّه ولو مادرى باشند نوبت به پسر دائى و پسر عمو و پسر عمّه نمىرسد اگر چه ابوينى فرض شوند .
زيرا اعمام و اخوال يك درجه بميّت از اولاد اعمام و اخوال نزديكتر مىباشند .
و همانطورى كه مرحوم مصنف فرموده است حكم مزبور يعنى [ الاقرب يمنع الابعد ] در بين اولاد اعمام و اخوال نيز جارى است يعنى با بودن اقرب در آنها نوبت به ابعد از ايشان نمىرسد در نتيجه اگر از ميّت پسر پسر عمو با پسر عمو يا پسر دائى باقى مانده باشد ارث را به پسر عمو يا پسر دائى داده و پسر پسر عمو از آن محروم است .
بلى چنانچه در متن آمده حكم ياد شده در يك مورد تخصيص خورده و آن در جائى است كه از ميّت پسر عموى ابوينى و عموى ابى باقى مانده باشد كه در اينجا ارث را به پسر عمو داده و عمو را از آن محروم مينمايند .
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 116
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١١٦