و بريدن آنها اندكى فاصله واقع شود كه عادتا و عرفا از متابعت خارج نباشد مضرّ نيست و حيوان حلال است .
متن :
و يستحب نحر الإبل قد ربطت أخفافها أي أخفاف يديها
إلى آباطها بأن يربطها معا مجتمعين من الخف إلى الآباط و روي أنه يعقل يدها اليسرى من الخف إلى الركبة و يوقفها على اليمنى . و كلاهما حسن و أطلقت أرجلها .
شرح فارسى :
[ مستحبات نحر ]
مرحوم مصنف مىفرماين :
مستحب است شتر را وقتى نحر مىكنند دو دستش را تا اباط و زير شانههاى حيوان بهم بسته و پاهايش را رها و آزاد بگذارند
شارح ( ره ) مىفرماين :
مقصود اين استكه شتر را وقتى مىخواهند نحر كنند يعنى با نيزه در گلويش بزنند مستحب است اخفاف يعنى سمهاى دستش را به يكديگر به بندند و اين بستن را ادامه دهند تا به زير شانههاى حيوان .
و در روايتى آمده است كه دست چپ حيوان را از سمّ تا زانوا بسته و روى دست راست ايستاده آن را نگه دارند و هردو نيكو و پسنديده است .
و همانطورى كه مرحوم مصنف فرموده پاى حيوان را آزاد و رها بگذارند
قوله : قد ربطت اخفافها : كلمه [ اخفاف ] جمع خف به معناى سمّ مىباشد و ضمير مؤنث به ابل راجع است .
قوله : الى آباطها : كلمه [ آباط ] بكسر همزه جمع [ ابط ] بكسر همزه و سكون باء يا بكسر همزه و باء هردو بوده و آن عبارت است از زير شانه .