مقصود اين است كه اگر اشياء جامدى همچون روغن و شيره در برخى احوال مثل موقعى كه سفت و به صورت جامد درآمده و نيز خمير به واسطه ملاقات با نجس متنجّس شوند براى تطهير كافيست همان نقطهاى را كه متّصل به نجس شده و نيز حوالى و اطرافش را كه با آن ملاصق و متّصل هستند جدا كرده و كنار مىگذارند و باقى بر طبق اصل پاك و طاهر است
فرع
اگر احوال مايع نسبت به ازمان مختلف گوناگون بود همچون روغن كه در تابستان روان و رقيق بوده و در زمستان سفت و جامد مىباشد در هر حال حكمى كه براى آن ثابت است جارى مىباشد يعنى اگر مثلا در زمستان نجس شد همان مورد ملاقات را جدا كرده و باقى آن پاك مىباشد و اگر در تابستان نجس شد بملاحظه رقّت و روانى كه دارد از تمامش بايد اجتناب كرده و قابل تطهير نمىباشد .
سپس مىفرماين :
و مرجع در جمود و ميعان اشياء عرف مىباشد زيرا براى آن در نظر شرع حدّ و ملاكى معيّن نشده .
قوله : و ما يكتنفها و يلاصقها : ضمائر مؤنث به نجاست راجع است .
قوله : فى بعض الاحوال : مقصود زمانى استكه سفت باشند .
قوله : فلكل حالة حكمها : ضمير در [ حكمها ] به حالت راجعست .
قوله : لعدم تحديده شرعا : ضمير در [ تحديده ] بكل واحد من الجمود و الميعان راجعست .
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 334
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٣٣٤