ندارد بخلاف زمانيكه خون مزبور را از حكم به حلّيت استثناء نكرده و مطلق خون متخلّف در بدن حيوان را طاهر و حلال بدانيم اعمّ از آنكه در گوشت باقى مانده و يا در باطن زيرا در اين فرض بعيد نيست بين دو صورت بتوان فرق گذارده و بگوئيم خون باقى مانده در غير گوشت زمانى حلال است كه سر حيوان در وقت ذبح از جسدش پائينتر قرار گرفته باشد و در غير اين صورت حرام مىباشد .
قوله : عمّا يجذبه النفس الى باطن الذبيحة : حيوان را وقتى ذبح كردند يعنى رگهاى گردنش را قطع نموده و بريدند تا اخراج روح بطور كامل از بدن نفس از مجراى ناى تردد كرده و حيوان خرخر مينمايد يعنى نفس بالا و پائين مىرود قهرا در اثر پائين رفتن مقدارى از خون را با خود به باطن بدن مىكشاند اين خون حرام بوده و تناولش جايز نيست .
قوله : فانّه حرام نجس : ضمير در [ فانّه ] به [ ما يجذبه النفس الى باطن الذبيحة ] راجع است .
قوله : و هل هو حلال : ضمير [ هو ] به ما يتخلّف فى الكبد راجع است .
قوله : و لو قيل بتحريمه كان حسنا : ضمير در [ تحريمه ] بما يتخلّف فى الكبد و القلب راجعست .
قوله : للعموم : يعنى عموم حرّمت عليكم الميتة و الدّم .
قوله : منخفضا : يعنى پائينتر باشد .
قوله : عن جسدها : ضمير مؤنث به ذبيحه راجعست .
قوله : و عدمه : يعنى و عدم كونه منخفضا .
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 326
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٣٢٦