مرحوم شارح مىفرماين :
مقصود از [ قشر اعلى ] پوست روئى تخم است كه سخت و مستحكم مىباشد و آن همان پوست آهكى است كه در صورت بودنش تخم از ميته حلال و در غير اين صورت از نظر حكم همچون خود ميته حرام است .
و سپس در ذيل [ انفحه ] مىفرماين :
كلمه [ انفحه ] بكسر همزه و فتح فاء و حاء مهمله بوده كه گاهى نيز فاء را مكسور قرائت مىنمايند .
صاحب قاموس اللّغة مىگويد :
انفحه عبارت است از چيزى كه از شكم بزغاله شيرخوار خارج نموده كه رنگش زرد بوده و پوست روئى آنكه پشم دارد فشرده شده و چروك خورده و به صورت جسم غليظ و پرمايه همچون پنير در آمده است و در لغت فارسى از آن به شكنبه بزغاله و يا برّه شيرخوار كه هنوز علف نخورده تعبير ميكنند و در فرهنگ تازى به [ انفحه ] معروف مىباشد و در صورتى كه بزغاله يا برّه علفخوار شده باشند از آن به لفظ [ كرش ] بفتح كاف و كسر راء تعبير مىآورند و معناى آن به لغت اهل فرس شكنبه چهارپايانى استكه علف نشخوار مىنمايند .
شارح ( ره ) مىفرماين :
ظاهر اوّل تفسيرى كه صاحب قاموس آورده مقتضى است كه انفحه شيرى باشد كه در جوف و شكم بزغاله و برّه استحاله پيدا نموده و به صورت جسمى غليظ و پرمايه همچون پنير درآمده باشد ، بنابراين بايد از جمله اعضائى فرض شود كه روح در آن حلول نكرده است .
و صاحب صحاح اللّغة مىگويد :
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 272
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٢٧٢