پس از آن مىفرماين :
و در اينكه ذكر تسميه بايد به عربى بوده يا به غير عربى نيز ممكن است دو قول مىباشد :
برخى عربيّت را اعتبار نموده و گروهى به غير عربى را تجويز فرمودهاند .
كسانى كه عربيّت را شرط ندانستهاند گفتهاند :
دليل ما اين است كه آنچه در مقام تسميه معتبر است گفتن ذكر مىباشد و بدون شك به غير لفظ عربى نيز [ ذكر ] صادق بوده پس وجهى براى مجزى بودنش وجود ندارد .
و قائلين به اشتراط عربيّت فرمودهاند :
قرآن شريف تصريح فرموده كه تسميه بايد باسم [ اللّه ] كه لفظ عربى است صورت گيرد بنابراين غير آن دليل احتياج دارد كه چنين دليلى در دست نداريم شارح ( ره ) مىفرماين :
از نظر ما اقوى اين است كه اگر آن را به غير عربى نيز يگويند مجزى و كافى مىباشد زيرا مراد از لفظ [ اللّه ] در آيه شريفه اسم نبوده بلكه مقصود ذات اقدسش مىباشد لذا هر لفظى كه حاكى از ذات و دالّ بر آن باشد مجزى است چه عربى بوده و چه غير آن باشد .
و بر همين معنا كه ذكر شد مىتوان اين مسئله را متفرّع ساخته كه اگر لفظ اللّه را حاكى از ذات بدانيم و ذكر تسميه به غير لفظ [ اللّه ] از اسماء مختصه ديگر صحيح و مجزى است چه آنكه طبق اين معنا به تمام ذكر صادق مىباشد چه آنكه اسماء مختصه حضرتش از ذات حكايت مىكنند و اگر لفظ [ اللّه ] را بعنوان اسم در آيه مورد اعتبار قرار داديم قطعا تسميه بايد به اين لفظ فقط واقع شود و غير آن مجزى نميباشد ولى
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 21
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٢١