2 - ملتزم شويم به حصول تملّك .
امّا دليل احتمال اوّل ، زيرا امور مذكور عرفا و از نظر عادت آلت براى صيد محسوب نمىشوند از اينرو حصول تملّك با اين اسباب مشكل به نظر مىرسد .
و امّا دليل احتمال دوّم اين است كه بگوئيم : وجود اين اسباب به انضمام قصد صيد در معناى اصطياد بوده و همان اثرى را دارد كه با آلت اصطياد حيوانى را بدام بياندازد از اينرو شخص مالك حيوان مىشود .
شارح ( ره ) مىفرماين :
از نظر ما اين قول اقوى به نظر مىرسد .
سپس مىفرماين :
اگر شخصى حيوانى را در موضع و مكانى متوقف ساخت و حبسش نمود بطوريكه گرفتن آن بسيار سهل و آسان باشد به همين مقدار ملكيّت حاصل مىشود اگر چه حيوان را با دست يا آلت صيد اخذ نكند .
قوله : و لو قصد ببناء الدّار : ضمير در [ قصد ] به شخص راجعست .
قوله : و بالموحله توحّله : كلمه [ توحّل ] يعنى در گل افتادن .
قوله : ففى الملك به : ضمير در [ به ] به كلّ واحد من البناء و التعشيش و السّفينة راجع است .
قوله : من انتفاء كون ذلك آلة للاصطياد : مشاراليه [ ذلك ] به امور سهگانه مذكور راجع بوده و اين عبارت اشاره است به دليل احتمال عدم ملكيّت .
قوله : و كونه مع القصد بمعناه : ضمير در [ كونه ] بكلّ واحد من
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 178
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١٧٨