مملوكش مىشود .
شارح ( ره ) مىفرماين :
دليل اين حكم آنست كه اثبات يد و گرفتن در چنين موردى صادق و متحقّق نمىباشد و اساسا تا زمانى كه حيوان در حال امتناع و فرار است نمىتوان آن را اسير و محبوس صيّاد تلقّى نمود تا حكم به مالك بودنش بتوان كرد و در اين حكم فرقى نيست بين اينكه حيوان از قوّت ابتدائى خود ضعيف شده يا همچنان باقى مانده باشد .
و همچنين است اگر حيوانى كه قدرت بر فرار كردن هم به واسطه پرواز داشته و هم از طريق فرار كردن و صيّاد يكى از ايندو قوّه را از آن باطل نمايد و ديگرى باقى باشد يعنى در اين صورت نيز حيوان بر اباحهاش باقى است و مملوك صيّاد نمىباشد زيرا اجمالا در حقّش صادق است بگوئيم ممتنع و فرارى است كه نفس اين اطلاق بايد داشتن و اسير صيّاد بودن منافات دارد .
قوله : و لو امكن الصّيد المتحامل : كلمه [ تحامل ] يعنى نفس را به مشقّت انداختن .
قوله : بعد اصابته : يعنى اصابت صيد .
قوله : بحيث لا يدركه الّا بسرعة شديدة : ضمير فاعلى در [ لا يدركه ] به صيّاد و ضمير مفعولى به صيد راجع است .
قوله : فهو باق على الاباحة : ضمير [ هو ] به صيد عود مىكند .
قوله : لعدم تحقّق اثبات اليد عليه : ضمير در [ عليه ] به صيد راجع است .
قوله : ببقائه على الامتناع : ضمير در [ بقائه ] بصيد راجعست .
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 180
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١٨٠