شده و تذكيه مادر در حلّيتش كفايت نمىكند .
شارح ( ره ) مىفرماين :
زيرا حيوان زندهاى بوده كه حلّيتش موقوف بر تذكيه است چه آنكه عموم نصوص و اخبارى كه دلالت بر تذكيه دارند اين مورد را شامل شده و عمل به آنها مقتضى است كه جنين تذكيهاش لازم باشد تنها از تحت اين عموم مورد خاصّى با دليل خاصّ خارج شده كه آن عبارتست از جنين غير مستقرّ الحيوة .
سپس شارح ( ره ) مىفرماين :
سزاوار است گفته شود و به مقتضاى اين دليل تذكيه در غير مستقرّ الحيوة نيز لازم و واجب است چه آنكه قبلا گفتيم از نظر ما در حلّيت مذبوح استقرار حيات شرط نيست بلكه مجرّد حركت و خروج خون كفايت مىكند .
ناگفته نماند :
اين كلام در جائى است كه زمان براى تذكيه جنين وافى و واسع باشد امّا در صورتى كه ضيق و تنگ بوده و نتوان در آن حيوان را تذكيه نمود پس در حلّيتش دو احتمال است :
الف : آنكه بدون تذكيه حلال نشده و در نتيجه اگر نتوانند ذبحش كنند و خودش بميرد ميته و حرام است .
ب : آنكه وجوب تذكيه ساقط شده و ملحق به حكم مطلق جنين مىباشد .
دليل احتمال اوّل آن است كه : حضرات بطور مطلق حكم بوجوب تذكيه نموده و هر حيوان مستقرّ الحياتى را واجب التّذكيه دانسته و ذبحش را لازم شمردهاند لذا اين اطلاق شامل مورد بحث ما نيز مىگردد .
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 164
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١٦٤