در جائى كه غاصب عبد را مثله كند يعنى برخى از اعضاء آن را در حال حيات قطع كند همچون گوش و بينى و چشم يا ديگر اعضاء را حكم اينست كه اوّلا عبد آزاد مىشود بدليل فرموده مولانا الصّادق عليه السّلام : كلّ عبد مثّل به فهو حرّ ( هر بندهاى كه مثله شود آزاد مىگردد ) .
ثانيا بر غاصب واجب است قيمت عبد را به مالكش مسترد دارد زيرا ماليّت عبد را تفويت نموده است .
بعضى از فقهاء فرمودهاند غاصب آزاد نمىشود زيرا آزاد شدن عبد بواسطه مثله شدن بر خلاف اصل است و قدر متيقّن از اينحكم مخالف با اصل جائى است كه عمل مثله بواسطه مولاى عبد صورت گيرد و در غير آن بايد توقّف نمود .
و امّا روايت مذكور كه در آن حكم بطور عموم وارد شده بدون اينكه اختصاص به مولا داشته باشد جوابش اينست كه سند آن ضعيف است .
سؤال
چطور است حكم به آزادى عبد در اينجا را مبتنى كنيم بر اينكه :
اگر حكمت در عتق عبد بواسطه مثله نمودن مولى عقوبت و تأديب مولى باشد در اينجا چون اين حكمت منتفى است و مثله را مولا مرتكب نشده پس انعتاق عبد نيز بايد منتفى باشد .
و اگر مصلحت در آزادى عبد صرفا اين باشد كه بواسطه آزاد شدن نقص وارد بر عبد را ترميم و جبران نمائيم در مورد بحث نيز بايد عبد آزاد گردد زيرا حكمت ياد شده در اينجا نيز وجود دارد .
جواب
قائل در جواب اين سئوال مىفرماين :
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 96
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٩٦