پس مبدل مثل فرض مىگردد از اينرو وى مكلّف است مثل را به مالك بدهد و در صورت تعذّر مثل بايد همان روزى كه غاصب واجب در عهده خودش را كه مثل است مىخواهد بدهد ملاحظه نمود يعنى اگر مثل در اين روز وجود نداشت قيمت آن را در اين روز بايد بپردازد اگر چه از قيمتهاى از وقت غصب تا تلف بيشتر باشد و در صورتى كه قيمت در اينروز كاهش پيدا نموده باشد اعلا قيمت از وقت غصب تا اين زمان را ملاحظه نموده و همان را بمالكش مسترد دارد .
قوله : و القائل به : ضمير در [ به ] به [ قيل ] راجعست .
قوله : على ما نقله المصنف عنه : ضمير منصوبى در [ نقله ] به احد قوليه و در [ عنه ] به محقّق راجعست .
قوله : عند دفعها : يعنى دفع قيمت .
قوله : فى كلّ آن سابق من حين الغصب : عبارت [ سابق من حين الغصب ] صفت است براى [ آن ] .
قوله : مضمون تحت يده : كلمه [ مضمون ] خبر است براى [ انّ ] و [ الزّائد ] اسم آن بوده و ضمير در [ يده ] بغاصب راجعست .
قوله : لو دفع العين حالة الزّيادة كانت للمالك : ضمير در [ دفع ] به غاصب و در [ كانت ] به زياده عود مىكند .
قوله : فاذا تلفت فى يده ضمنها : ضمائر مؤنّث به زياده راجع بوده و ضمير در [ يده ] به غاصب عود مىكند .
متن :
و قيل و القائل به الأكثر على ما نقله المصنف في الدروس ، إنما يضمن بالقيمة يوم التلف لا غير ، لأن الواجبزمن بقائها إنما هو رد العين ، و الغاصب مخاطب بردها حينئذ
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 74
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٧٤