اضرار و تعدّى به غير دارد .
پس هرگاه يكى از ايندو امر منتفى گردد فاعل ضامن است .
سپس مىفرماين :
و به مثل همين ظاهر در كتاب دروس نيز فتوى داده است با اينفرق كه در آن كتاب علم به تعدّى را شرط در ضمان قرار داده و بظنّ اكتفاء نفرموده و جريان و وزش باد را رأسا اعتبار نكرده و نامى از آن نبرده است .
در نتيجه هرگاه فاعل علم به تعدّى پيدا نمود و معذلك آتش افروخت ضامن است اگر چه باد نوزد و مقدار آتش از قدر حاجتش بيشتر نيز نباشد
پس بين فتواى مرحوم مصنف در اينجا با آنچه در دروس فرموده فرق و مغايرت است .
قوله : يضمن به : كلمه [ يضمن ] به صيغه مجهول بوده و ضمير در [ به ] به زائد عود مىكند .
قوله : و كذا مع عصف الرّيح : يعنى و همچنين ظاهر عبارت آن است كه با وزيدن باد ضمان ثابت بوده اگر چه آتش به قدر حاجت افروخته باشد .
قوله : و ان اقتصر على حاجته : ضمير مرفوع در [ اقتصر ] و ضمير مجرورى در [ حاجته ] به فاعل عود مىكند .
قوله : لكونه مظنّة للتّعدّى : ضمير در [ لكنه ] بعصف الرّيح راجع است .
قوله : فعدم الضّمان على هذا : مشاراليه [ هذا ] ظهور عبارت مرحوم مصنف در اين كتاب مىباشد .
قوله : كالرّيح : مثال است براى ظهور سبب در تعدّى .
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 63
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٦٣