شارح ( ره ) مىفرماين :
مقصود اين است كه اگر مقدن بواسطه ناچيز بودن يا قابل نبودن براى تقسيم نتوان آن را قسمت كرد لازم است قرعه بكشند زيرا هردو در اولويّت با هم متساوى بوده و از طرفى امكان اشتراك هم نبوده مضافا به اينكه ترجيح هريك بر ديگرى نيز مستحيل و غير ممكن است ، در نتيجه مستحق مشكل و مشتبه بوده لاجرم بواسطه قرعه بايد او را معيّن كرد چه آنكه قرعه براى استخراج هر امر مشكل و مشتبهى مىباشد از اينرو هركدام را كه قرعه خارج كرد تمام معدن را اخذ مىنمايد .
فرع
اگر محتويات معدن از ما يحتاج آن دو بيشتر بوده و به واسطه تنگى مكان ممكن نباشد كه هردو در يك زمان از آن بردارند براى تقديم هريك بر ديگرى نيز احتياج بقرعه مىباشد اگر چه مقدن قابل تقسيم بوده و قسمتش ممكن باشد .
و فائده اين قرعه چنانچه اشاره شد اين استكه نام هركدام كه خارج گردد وى را در استخراج و برداشت از معدن بر ديگرى مقدّم مىكنند .
سپس مىفرماين :
و مثل همين صورت است اگر دو نفر بر نهر آبى ازدحام نموده و نتوان بينشان جمع كرد چه آنكه در اين مورد نيز براى تقديم هريك بر ديگر بايد قرعه كشيد .
فرع ديگر
اگر يكى از دو نفر بر ديگرى غلبه كرده و خود را به قهر و زور بر او مقدّم نمود و زودتر از وى از معدن اخذ كرد مرتكب گناه شده ولى مالك
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 493
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٤٩٣