معادن باطنه را شخص وقتى حفر نمود و بموضعى كه بتواند از آن استخراج نمايد رسيد مالك مىشود .
شارح ( ره ) مىفرماين :
و اين حفر خود احياء معدن محسوب شده لاجرم وقتى به اين حدّ رسيد بملك حافر در مىآيد بنابراين اگر كمتر از اين مقدار بكند تحجير محسوب مىشود .
و اگر مقدن بر سطح زمين نمايان بود يا اگر مستور و مخفى بود خفائش بواسطه پوشش كمى از خاك باشد به نحوى كه عرفا احياء با آن صادق نباشد در اينجا بدون حيازت مالك نمىگردد و مجرّد پس زدن خاكها و رسيدن به معدن سبب تملّك نمىباشد بلكه حكم آن همچون معادن ظاهره مىباشد .
سپس مىفرماين :
آنچه گفته شد زمانى است كه معدن در زمين مباح يافت شود ، بنابراين اگر در زمينى بوده كه مملوك ديگرى است از نظر حكم همچون زمين مزبور بوده و ملك صاحب زمين محسوب مىشود لذا ديگرى حقّ احياء آن را ندارد .
و همچنين است اگر زمينى را احياء نمود و سپس در آن معدنى پيدا شد كه در اينجا نيز حكم آن است كه محيى هم مالك زمين شده و هم معدن ، اگر چه معدن ظاهر باشد مگر در فرضى كه ظهور معدن قبل از احياء زمين ثابت باشد يعنى در وقتى كه زمين موات بود معدن ظاهر و در سطح زمين نمايان بوده باشد .
قوله : يملك ببلوغ نيلها : ضمير نائب فاعلى در [ تملّك ] به
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 496
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٤٩٦