از اراضى باشد كه پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آن را به يكى از مسلمين از باب اقطاع مرحمت فرموده باشند چه آنكه شخص مقطع له از ديگران اولى به آن است همانطورى كه اين اولويّت بواسطه تحجير پيدا مىشود بنابراين بر غير مقطع له جايز نيست كه در آن بدون اذن وى تصرّف كند اگر چه اقطاع مفيد ملك نبوده و مقطع له مالك زمين نميباشد
و در روايتى نقل شده كه وجود مبارك حضرت نبوىّ صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به بلال بن الحارث عقيق را از باب اقطاع مرحمت فرمودند ، و عقيق وادى است در پشت مدينه و اين وادى پيوسته در تحت اختيار بلال بود تا ولايت و خلافت بدست عمر افتاد .
و نيز حضرتش صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به زبير بن عوام از اين وادى به مقدار [ حضر فرسش ] اقطاع فرمودند .
كلمه [ حضر ] با حاء بدون نقطه و با ضمّ و ضاد نقطهدار عبارتست از دويدن اسب .
يعنى حضرت بوى فرمود اسب خود را در اين وادى بران و تا هركجا كه پيمود و سپس خسته شد و از آن بازماند در اختيار تو باشد زبير اسب را دوانيد تا جائى كه از رفتار بازماند در اين وقت تازيانهاش را به منظور طلب زيادى و مقدار بيشتر به جلو پرتاب كرد و حضرتت تا همان مكانى كه تازيانه افتاد بوى اعطاء فرمودند .
و نيز به غير ايندو نفر حضرت اماكن و مواضع ديگرى را اقطاعا مرحمت فرمودهاند .
قوله : لان المقطع يصير اولى من غيره : كلمه [ مقطع ] به صيغه اسم مفعول مقصود از آن [ مقطع له ] مىباشد و ضمير در [ غيره ] به مقطع عائد است .
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 395
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٣٩٥