جميع مسلمين بايد صرف نمود نه اينكه مقصود اين باشد كه مسلمين هر تصرّفى كه بخواهند بتوانند در آنها بنمايند از قبيل بيع و شراء و هبه و امثال اينها چنانچه انشاء اللّه عنقريب شرح آن خواهد آمد .
و بعد در دنبال [ و غامرها ] مىفرماين :
كلمه [ غامر ] با غين نقطهدار خلاف عامر ( با عين بدون نقطه ) مىباشد يعنى زمين غير معمور .
جوهرى در صحاح فرموده :
از اين جهت به اين اراضى غامر گويند كه آب به آنها رسيده و اين زمينها را در خود حلّ كرده و فرو برده است و كلمه [ غامر ] بر وزن ( فاعل ) به معناى مفعول است چنانچه اهل لسان مىگويند :
سرّ كاتم و ماء وافق ، يعنى سرّ مكتوم و ماء مدفوق .
و وجه اينكه آن را بر وزن فاعل استعمال نمودهاند اينست كه بدين ترتيب خواستند آن را در مقابل [ عامر ] قرار داده و هموزن اينكلمه باشد
برخى از اهل لغت گفتهاند :
زمين غامر به آن سرزمينى گويند كه قابليّت زراعت را داشته ولى در آن كشت و زرع نشود و اراضى مواتى كه آب به آنها نمىرسد غامر نخوانند
( تمام شد كلام جوهرى )
شارح ( ره ) مىفرماين :
جهت آنكه به اين اراضى غامر نگويند اين است كه در غامر اين وصف لحاظ و مراعات شده كه آب زمين را در خود فرو برده باشد قهرا زمين بدون آب را نبايد به اين اسم خواند .
و بهر تقدير مقصود از [ غامر ] در اينجا مطلق اراضى موات مىباشد .
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 358
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٣٥٨