مثلا يكى از احكام آن اين است كه پس از يكسال تعريف اگر مالكش پيدا نشد ملتقط مىتواند آن را تملّك و تصاحب كند حال مىگوئيم اگر پس از آنكه يكسال از زمان التقاط گذشت وى اقدام بتعريف و اعلام نمود بايد يكسال ديگر بگذرد و ظرف آن تعريف بنمايد و پس از انقصاء يك سال اگر مالكش پيدا نشد مال را مالك شود و حق ندارد قبل از تعريف به صرف اينكه از زمان التقاط يكسال گذشته آن را براى خود بردارد .
قوله : و ما عداه : ضمير در [ عداه ] به دون درهم راجعست .
قوله : و هو ما كان به قدر الدّرهم : ضمير [ هو ] به ما عداى دون درهم راجع است .
قوله : يتخيّر الواجد فيه بعد تعريفه حولا : ضمير در [ فيه ] به [ ما عداه ] راجعست چنانچه ضمير در [ تعريفه ] نيز اينطور مىباشد .
قوله : انّ التّالى تكرار لمتلوّه : مقصود از [ تالى ] مرتبه دوّم از تعريف بوده و منظور از [ متلوّه ] تعريف قبلى است .
قوله : و ليكن فى موضع الالتقاط : ضمير در [ و ليكن ] به تعريف راجع است .
قوله : ان كان بلدا : ضمير در [ كان ] بموضع التقاط راجعست .
قوله : و لو كان بريّة : يعنى و لو كان موضع الالتقاط بريّة .
قوله : عرّف من يجده فيها : ضمير فاعلى در [ عرّف ] و [ يجده ] به ملتقط راجع بوده و كلمه [ من ] مفعول است براى [ عرّف ] و ضمير منصوبى در [ يجده ] به من موصوله راجع بوده و ضمير مجرورى در [ فيها ] به [ بريّة ] عود مىكند يعنى ملتقط هركس را كه در بيابان يافت لقطه را بوى تعريف كند لذا هر تعدادى از افراد را كه در آنجا يافت در نظر گرفته و پس از
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 257
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٢٥٧