مذكورين جهتش آن است كه بر ولىّ غير كامل واجب و لازمست آن چه در دست مولّى عليه واقع مىشود حفظ نمايد همانطورى كه حفاظت از مال او بر ولىّ لازم و فرض مىباشد چه آنكه شخص غير كامل مأمون از اتلاف نبوده لذا ممكن است مالى كه در اختيارش واقع شده تلف كند از اينرو بر ولىّ تكليف است كه مال واقع در دست او را به قبض خود درآورده و از آن نگهدارى كند .
حال اگر ولىّ مال مزبور را مهمل گذارد و از مولّى عليه نگرفت و تلف شد ضامن محسوب مىشود .
لازم بتذكّر است اگر مال پيدا شده نياز بتعريف داشت ولىّ بايد آن را به عهده بگيرد و پس از تعريف و پيدا شدن صاحبش آنچه به حال ملتقط اصلح و انسب است بجاى بياورد اعمّ از آنكه تملّك بوده يا غير آن باشد .
قوله : فتقريد العبد : كلمه [ فاء ] به معناى تفريع است ، يعنى وقتى در ملتقط ضالّه شرطى غير از اخذ قائل نشويم استقرار يد عبد بر آن متفرّع مىشود .
قوله : مع بلوغه و عقله : ضمائر مجرورى به عبد راجع هستند و امّا در صورتى كه بالغ و عاقل نباشد حكمش در عبارت بعدى يعنى [ و يد الولى على لقطة غير الكامل ] داخل است .
قوله : كما يجب عليه حفظ ماله : ضمير در [ عليه ] به ولىّ و در [ ماله ] به غير كامل راجع است .
قوله : لانّه لا يؤمن على اتلافه : ضمير در [ لانّه ] به غير كامل و در [ اتلافه ] به مال راجعست .
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 234
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٢٣٤