ل : هرگاه واجد لقيط خوف تلف را بر آن داشته باشد اخذش از باب واجب كفائى لازمست و در صورتى كه چنين خوفى نداشته باشد برداشتنش مستحب مىباشد .
شارح ( ره ) مىفرماين :
اينكه مرحوم مصنف فرمود در صورت خوف تلف لقيط بر واجد اخذ و برداشتن او واجب كفائى است منحصر به اين مورد نبوده بلكه حفظ هر نفس محترمهاى از تلف در صورت امكان همين حكم را دارد ، پس مورد بحث مصداقى است از مصاديق اين كلّى .
و اما اينكه در صورت عدم خوف مصنف ( ره ) فرمود اخذ و برداشتن لقيط مستحب است دليل آن اين است كه اصل عدم وجوب است مضافا به اينكه در نفس اين عمل معاونت بر برّ و احسان وجود دارد كه در قرآن شريف به آن امر شدهايم و اقل مدلول آن استحباب مىباشد .
البته برخى از فقهاء اخذ در اين فرض را نيز واجب كفائى دانسته و بنابراين بطور مطلق حكم بوجوب كفائى كرده بدون اينكه آن را اختصاص به صورت خوف تلف داده باشند و دليل ايشان اينست كه :
لقيط مزبور در معرض و آستانه تلف است و هر نفس محترمهاى كه داراى چنين موقعيّتى باشد از باب وجوب كفائى نجات دادنش بر ديگران لازم و واجب مىباشد اگر چه خوف تلف او را نداشته باشند .
مضافا باينكه شخصى اگر اضطرار به اطعام داشت بر كسى كه قادر به اطعام او است اين امر واجب و لازمست .
اين قول را مرحوم مصنّف در كتاب دروس اختيار فرمودهاند .
و در دنبال اين رأى بعضى ديگر فرمودهاند :
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 187
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١٨٧