استحقاق از مقرّ را بنمايد يعنى بگويد وى جاهل به مسئله نبوده و عالم بوده است .
ولى اگر مقرّ له بگويد من به واقع حال مطلّع نبوده و نميندانم كه وى عالم بفساد معامله بوده يا به آن جهل داشته است حكم آن است كه مقرّ لازمست بر عدم علم بفساد قسم بخورد .
لازم بتذكّر است كه آنچه گفته شد در فرضى است كه امكان جهل به حقّ مقرّ باشد ولى در صورتى كه دربارهاش احتمال جهل داده نشود اصلا به ادّعايش كوچكترين اعتنائى نشده و بر پرداخت ثمن مقرّ به اجبار و الزامش مىنمايند .
قوله : لو اقرّ بها ثمّ عقّبه بكونها من ثمن خمر الخ : ضمير در [ بها ] به عشرة راجع بوده و ضمير فاعلى در [ عقّبه ] به مقرّ و ضمير مفعولى به اقرار عود كرده و ضمير در [ بكونها ] به عشره بازمىگردد .
قوله : لتعقيبه الاقرار بما يقتضى سقوطه : ضمير مجرورى در [ تعقيبه ] به مقرّ و در [ سقوطه ] به اقرار راجعست .
قوله : يستحق به الثمن : ضمير در [ به ] به مبيع راجع بوده و اين جمله صفت براى آن باشد .
قوله : كان ذلك من ثمن خمر الخ : مشاراليه [ ذلك ] بعشرة راجع مىباشد .
قوله : فظننته لازما لى : ضمير منصوبى در [ ظننته ] بثمن راجع است .
قوله : و امكن الجهل بذلك فى حقّه : مشاراليه [ ذلك ] استحقاق ثمن خمر و خنزير بوده و ضمير مجرورى در [ حقّه ] بمقرّ راجعست .
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 317
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٣١٧