داشته و براى تصديق و تثبيت كلام سابق استعمال مىشود نزاعى نداشته و منكر آن نمىباشيم بلكه ادّعاى ما اينست كه اين كلمه در معناى ديگر نيز از نظر لغت استعمال مىگردد چنانچه دستهاى از ارباب فن به آن اعتراف نمودهاند و در مقام تعارض بين عدم علم به ثبوت و علم به ثبوت بايد مثبت را بر نفى مقدّم داشت .
و بهر تقدير از نظر عرف نيز استعمال [ نعم ] همچون بلى امريست مشهور و رائج .
و امّا كلامى كه از ابن عباس حكايت شده : بايد گفت اين كلام مردود است بلكه جواب به [ نعم ] در آيه نيز تجويز شده است .
صاحب مغنى كلام ابن عباس را بر اين معنا حمل كرده و گفته است :
مقصود وى از كافر شدن مخاطبين اينستكه قولشان در جواب [ نعم ] كافى در اقرار نيست زيرا اين لفظ ذو احتمال بوده و صراحت در اقرار ندارد بخلاف ( بلى ) كه لفظ صريح است .
سپس مرحوم شارح مىفرماين :
و چون ظاهر و روشن شد كه كلمه [ نعم ] بجاى [ بلى ] نيز استعمال مىگردد و لغت هم با آن موافق است لاجرم اين معنا را بر تصديق و تثبيت نفى ترجيح داده و بدين ترتيب اقوى اينست كه اقرار با اينكلمه نيز ثابت مىشود همانطورى كه با لفظ [ بلى ] اثبات مىگردد .
قوله : و القول الآخر : از اينكه مرحوم مصنّف در متن فرمود :
على الاقوى ، معلوم مىشود در مقابلش قولى واقعست كه بر خلاف اقوى مىباشد .
قوله : انّه لا يكون اقرارا : ضمير در [ انّه ] به قول مجيب كه گفته
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 274
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٢٧٤