فرع
اگر مقرّ پس از آنكه بلفظ مبهمى اقرار كرد و وى را به تفسير آن ملزم ساختند از تفسير خوددارى كرد حكم آنست كه وى را حبس كرده و حتى وى را شكنجه مىدهند تا لفظ مبهم را تفسير كند چه آنكه تفسير بر وى واجب بوده و هركسى كه از وفاء بامر واجبى كه بر عهدهاش هست اباء كند جايز است وى را بر آن اجبار نموده حتى اگر چه به حبس نمودن و شكنجه كردن باشد .
و اگر پيش از آنكه مبهم را تفسير كند فوت نمايد از وارثش حق اقرار شده را مطالبه مىكنند مشروط به اينكه وارث به آن اطلاع داشته و از آنطرف از مقرّ ما تركى باقيمانده باشد .
حال اگر وارث علم به آن را انكار نموده ولى مقرّ له مدّعى بود كه وى از آن آگاه و مطلّع است بر وارث است كه قسم بر عدم علم بخورد و بدين ترتيب حق بجانب وى ثابت گردد .
قوله : و يقرب منه : كلمه [ من ] به معناى [ الى ] بوده و ضمير مجرورى به [ شئ ] راجعست .
قوله : ما لو قال : له على الخ : ضمير در [ قال ] به مقرّ راجع است .
قوله : و فى قبول تفسيرهما : يعنى تفسير حق و شئ .
قوله : بردّ السّلام : يعنى من كه اقرار بثبوت حق براى فلانى نمودم مقصودم اين بود كه وى به من سلام كرد و من جواب وى را نداده و بدين ترتيب اين حق بنفع وى بر عهده من آمد .
قوله : و العيادة : يعنى وى روزى مريض شد و من بعيادتش
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 216
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٢١٦