تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 213

مساهمون:

ص٢١٣
مضافا باينكه اخذ اين اشياء بدون اذن مالك حرام و در صورت گرفتن واجب است به صاحبشان رد گردند و اين خود دليل بر ملكيّت آنها مىباشد و وقتى ملك بودند قابليّت براى اطلاق اوصاف نامبرده به آن‌ها مىباشند . شارح ( ره ) در مقام اشكال بكلام اين قائل مىفرماين : استدلال اين قائل تمام نيست زيرا اگر چه ملك بودن اين اشياء ( مثل دانه ارزن يا حبّه گندم ) مسلّم است فلذا تصرّف در آن‌ها بدون اجازه مالكشان حرام و ردّ بصاحبشان واجبست ولى ملكيّت مستلزم اطلاق مال نيست نه شرعا و نه عرفا . بلى ، اگر لفظ مبهمى كه اوّل گفته كلمه [ شئ ] بوده باشد صحيح است آن را به اشياء نامبرده تفسير نمايد اگر چه اوصاف مذكوره از قبيل عظيم يا جزيل را صفت شئ قرار داده باشد چه آنك شئ اطلاقش بر دانه ارزن يا حبّه گندم قطعا صحيح است و از طرف ديگر چون هر شيئى خطر و منعش عظيم است به اين معنا كه احدى حقّ تصرف در آن را بدون اذن صاحبش ندارد تا حدّى كه اگر شخصى آن را بدون اذن براى خود مباح و حلال بداند محكوم به كفر است لاجرم صفت عظيم يا جزيل نيز در واقع برايش ثابت بوده و در نتيجه در لفظ نيز مىتوان اين اوصاف را برايش ذكر نمود و مثلا بشئ عظيم يا جزيل از آن ياد كرد . قوله : اى يعدّ مالا عرفا : مقصود از مال عرفى شيئى است كه اهل عرف به آن رغبت و ميل داشته باشند چه آنكه گفته‌اند : انّما سمّى المال بالمال لانّه يميل النّاس اليه . قوله : كقشر جوزة : يعنى پوست گردو .
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 213 | سيد محمد جواد ذهنى تهرانى