اذا كوكب الخرقاء لاح بسحرة * سهيل اذاعت غزلها فى الاقارب
زمانى كه ستاره خرقاء كه نامش سهيل است در وقت سحر ظاهر ميشد خانم خرقاء پنبههاى خود را در ميان همسايگان و اقرباى خويش پراكنده مىساخت تا وى را در بافتن و ريسيدن آن كمك و يارى نمايند .
در اين بيت چون زن مزبور تقسيم كردن پنبههاى خود را بين زنان آشنا و همسايه در وقت طلوع ستاره سهيل انجام مىداد و در اين وقت اهتمامى شديد از خود ابراز مىنمود شاعر ستاره سهيل را به نام زن خوانده است .
شاهد ديگر :
بسيار در افواه و السنه مىگويند : [ شهادة اللّه ] و [ دين اللّه ] با اينكه شهادت و دين قابل ملكيت نيست پس معلوم مىشود صرفا اضافه و نسبت مراد است .
سپس بعد از نقل اين شواهد و امثله مىفرماين :
اضافه ياد شده بنحو حقيقى و غير مجازى است و بفرض كه آن را مجاز هم بدانيم چارهاى نيست از اينكه عبارت را بايد بر آن حمل نمود زيرا قرينه صارفه از معناى حقيقى يعنى ملكيّت و همچنين قرينه معيّنه بر اراده خصوص اضافه موجود مىباشد چه آنكه صحّت اقرار عقلاء بر عليه خود به علاوه اينكه در عبارت از لامى كه افاده ملكيّت و استحقاق را مينمايد استفاده شده خود قرينه است بر اينكه نسبت مال به مقرّ بحسب ظاهر بوده و صرفا اضافه آن بوى مراد مىباشد .
قوله : و الاقوى الصّحة : يعنى اگر اقرار را به صورت : بستانى لزيد نموده بدون اينكه دنبالش نامى از سبب صحيح ببرد اقوى اينستكه