معذلك خانه يا باغ را به خود نسبت داده و ميگويد [ بستانى ] يا [ دارى ] معنايش نه اينست كه خانه يا باغ مال او است بلكه مقصود مجرّد اضافه مىباشد كه در صحّت آن كوچكترين مناسبتى كافى است چنانچه خداوند متعال در بيان حكم زنان مطلّقه رجعى خطاب به ازواج مىفرمايد :
و لا تخرجوهنّ من بيوتهنّ ، يعنى زنان را از خانههايشان اخراج نكنيد با اينكه خانه مال ازواج بوده نه مطلّقات ولى معذلك به ايشان نسبت داده شده و اين نيست مگر آنكه مقصود صرف اضافه بيوت بايشان است كه ملابست سكنى مصحّح آن مىباشد يعنى چون زن در آن خانه سكونت دارد همين مقدار كافى است بگوئيم خانه او و شاهد بر آن و اينكه خانه در واقع مال زنان نيست اينكه وقتى مرتكب فاحشه و عمل نامشروع شوند مىتوانند آنها را از خانه بيرون آورده و حدّ برايشان جارى كنند و لو اينكه خود راضى به اخراج نباشند در حالى كه اگر خانه واقعا ملك ايشان مىبود بيرون آوردنشان بدون رضايت آنها جايز نبود .
و مثال ديگرى براى تثبيت اضافه و اينكه نسبت مال به شخص حاكى از ملكيّت نمىباشد اين عبارت است كه در عرف وقتى دو نفر تخته پاره و الوارى را حمل مىكنند يكى از آن دو به ديگرى مىگويد :
خذ طرفك ، يعنى جانب خود را بگير .
پرواضح است جانب چوب و الوار مال او نيست بلكه چون صرفا در دستش قرار گرفته همين مقدار از ملابست در اضافه آن به وى كفايت مىكند .
و شاهد ديگرى براى اضافه مزبور بيت معروف از شاعر گمنام استكه گفته :
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 172
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١٧٢