يك قسم ديگر در اينجا مقصود است و آن اينكه موصى براى خود دو وصى معيّن كرده و در طىّ وصيّتنامهاش براى يكى از آن دو شرط كند كه حتما مجتمعا و مشتركا كار كند و ديگرى را مرخص در انفراد و استقلال قرار دهد كه در اين فرض تبعيّت از شرط لازمست به اين معنا كه مستقل بالاستقلال و ديگرى بالاشتراك اعمال را بانجام بايد برسانند .
و قريب به همين صورت است فرضى كه موصى در وصيتنامهاش شرط كند كه تا ما دامى كه هردو حيات دارند بنحو اجتماع و مشترك با هم كار كنند و پس از فوت يكى و بقاء ديگرى يا درمانده شدن يكدام و قدرت ديگرى صرفا شخص باقى يا قادر بقيّه اعمال را به عهده گرفته و بانجام برساند .
در فرض نيز تبعيّت از شرط لازم بوده و پس از فوت يا عجز يكى حاكم حق تعيين كس ديگرى را ندارد .
قوله : على وجه يفيد الاجتماع : ضمير فاعلى در [ يفيد ] به تعدّد راجع است .
قوله : ضمّ الحاكم اليه معينا : ضمير در [ اليه ] به وصى عاجز راجع است .
قوله : لانه بعجزه خرج عن الاستقلال : ضمير در [ لانه ] و [ بعجزه ] به وصى عود مىكند .
قوله : و بقدرته على المباشرة : ضمير در [ بقدرته ] بوصى راجع است .
قوله : فى الجملة : يعنى و لو بكمك ديگرى بتواند كارى انجام دهد .
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 507
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٥٠٧