تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 497

مساهمون:

ص٤٩٧
بجاى آنها دو نفر ديگر را قرار دهد و با اين حساب محلى براى اجبار باقى نمىماند كه بگوئيم : ابتداء بر حاكم لازمست آنها را بر توافق و سازش مجبور كند و پس از عدم امكان و عدم تراضى آنها بر اين امر ايشان را عزل و دو نفر ديگر بجايشان قرار دهد . زيرا همانطوريكه گفتيم بفرموده مشهور بنفس ترافع و عدم سازش فاسق و وصايتشان باطل مىگردد . بلى : اگر عدالت را در وصى شرط ندانسته و نيز مقصود موصى از تعيين وصى خصوص عادل نباشد ممكنست بگوئيم در صورت نزاع و اختلاف حاكم آنها را سازش دهد و اگر ميسور نشد بجايشان دو نفر ديگر را قرار دهد . حاصل كلام آنكه اطلاق فرموده اصحاب از نظر ما مرضى نبوده و نمىتوانيم آن را بپذيريم بلكه لازم است در مسئله تفصيل داده و به شرحى كه گفته شد حكم را بيان نمايند . قوله : من غير ان يستبدل بهما : كلمه [ باء جارّه ] در [ بهما ] به معناى بدل مىباشد . قوله : اذ لا ولاية له فيما فيه وصىّ : ضمير در [ له ] به حاكم شرعى راجع بوده و در [ فيه ] بماء موصوله در [ فيما ] عائد است . قوله : فان تعذر عليه جمعهما : ضمير در [ عليه ] به حاكم شرعى و در [ جمعهما ] به دو وصى عود مىكند . قوله : تنزيلا لهما بالتعذر منزلة المعدوم : كلمه [ تنزيلا ] منصوب است تا مفعول له براى [ استبدل ] بوده و ضمير در [ لهما ] به
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 497 | سيد محمد جواد ذهنى تهرانى