تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 440

مساهمون:

ص٤٤٠
خويش داخل نمود و بواسطه قبول نمودن وصيّت پدر خويش را در زمره اموال خود قرار داد منتهى از بين اموال اين مال بخصوص و تملّك آن اثرش اين است كه بلافاصله از حيطه تملّك و تسلط موصى له خارج مىگردد پس وى مالى را از ملك خود خارج نكرده تا از ثلث محسوب شود . قوله : و لو اوصى له بابيه فقبل : ضمير در [ اوصى ] به موصى و در [ له ] و [ بابيه ] بموصى له راجع بوده و ضمير فاعلى در [ قبل ] نيز بوى عائد است . مؤلف گويد : مورد طرح اين مسئله آنجائى است كه موصى له در مرض وفاتش وصيّت را قبول نمود و قبل از موت موصى فوت كرد چه آنكه اگر پس از فوت موصى از دنيا برود جاى عنوان اين مسئله نمىباشد زيرا به مجرد فوت موصى عبد در ملك موصى له آمده و بدون درنگ آزاد مىشود نه از ثلث و نه از اصل زيرا در زمان حياتش اين امر واقع شده بلى مىتوان گفت اگر قبول را كاشف از حصول ملك پس از موت موصى دانستيم چون اين امر در زمان مرض وفات موصى له صورت گرفته لاجرم ممكن است توهّم شود كه عتق پدر از ثلث مال موصى له بايد حساب شود همچون فرض مورد بحث . قوله : و هو مريض : ضمير [ هو ] بموصى له راجعست . قوله : من صلب ماله : كلمه [ صلب ] بضم صاد مقصود از آن اصل مىباشد و ضمير در [ ماله ] بموصى له راجعست . قوله : لانّه لم يتلف على الورثة : ضمير در [ لانّه ] به