فاعل ) است و او است كه بطلب نائب بر اين امر اقدام و همت مىگمارد درحاليكه عقد وديعه و ماهيّت اين امر تحققّش به متعاقدين هردو است ازاينرو مىتوان گفت [ وديعه ] استنابت تنهائى نبوده بلكه مجموع از استنابت كه فعل مودع است با قبول آن كه وظيفه شخصى ودعى و امانتدار بوده مىباشد اگرچه قائل شويم كه در وديعه قبول لفظى لازم نبوده و قبل فعلى كافى است زيرا معذلك قبول در آن اعتبار و ملاحظه شده منتهى بنحو فعل نه لفظ .
سپس در مقام توجيه برآمده و مىفرماين :
گويا مرحوم ماتن تعريف را براى عقد وديعه نموده نه نفس وديعه چه آنكه از رويّه مرحوم مصنف در اين كتاب و برخى از نوشتهجات ديگرش اينطور بدست مىآيد كه نوعا تعاريف را براى عقود نموده نه نفس حقائق آنها و چون از عقد وديعه صرفا ايجابش معتبر است و آن تنها فعل مودع مىباشد ازاينرو مسامحتا استنابت را بر عقد وديعه اطلاق فرمودهاند و مىتوان وجه ديگرى نيز آورد و آن اينستكه :
استنابت مستلزم قبول آن است چه آنكه استنابت بدون قبول ودعى اثرى ندارد و چون مقصود استنابت صحيح و مؤثر مىباشد لاجرم وقتى وديعه را استنابت در حفظ معرفى كرديم اعتبار قبول در آن مطوى است .
قوله : انما تكون من المودع : كلمه [ مودع ] به صيغه اسم فاعل به معناى امانتگذار و صاحب مال مىباشد .
قوله : و الوديعه لا تتم الا بالمتعاقدين : كلمه [ واو ] حاليه است .
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 123
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١٢٣