مسئله هشتم
حق الرهن و حفاظت از آن بعد از موت مرتهن به ورّاث وى منتقل مىگردد .
شارح ( ره ) مىفرماين :
دليل اين حكم آن است كه رهن از عقود لازمه است و مقتضاى لزوم عقد اين است كه بعد از موت متعاقدين باطل نشود از اينرو در اينجا چون از طرف راهن عقد لازم مىباشد لاجرم موت مرتهن موجب بطلان و فسخ آن نشده قهرا وارث وى قائم مقام او مىشوند .
و دليل دوم بر اين حكم آن است كه [ رهن ] به عنوان وثيقه بر دين گرفته شدن پس تا مادامى كه دين باقى است آن نيز باقى مىباشد مگر آنكه خود مرتهن آن را ساقط كند كه آن هم سابق گفته شد بمنزله اداء محسوب مىگردد .
قوله : بالموت : يعنى موت مرتهن .
قوله : لانه مقتضى لزوم العقد : ضمير در [ لانه ] بانتقال راجع است .
قوله : و لانه وثيقة على الدين : ضمير در [ لانه ] برهن عائد است .
قوله : فيبقى ما بقى : ضمير فاعلى در [ فيبقى ] به رهن و در [ بقى ] به دين عود مىكند .
قوله : ما لم يسقطه المرتهن : ضمير مفعولى در [ يسقطه ]