شارح ( ره ) مىفرماين :
از نظر ما فرموده اين قائل قوى بوده و ما نيز اينمورد را از موارد تحالف مىدانيم لذا بر هريك واجب است كه براى خصم خود قسم بخورد مشروط باينكه بيّنه نداشته باشد .
و اما اگر بر سر لگام اسب با هم نزاع داشتند حكم آن اينست كه آن تعلق به كسى دارد كه در دست او است چنانچه اگر در زين اسب با هم منازعه كنند حكم اين است كه زين متعلق به راكب مىباشد .
قوله : و قابض لجامها فيها : ضمير در [ لجامها ] و [ فيها ] به دابّه راجعست و كلمه [ لجام ] بكسر لازم معرّب [ لگام ] به معناى دهانه مىباشد .
قوله : و قيل يستويان : قائل اينقول جماعتى از فقهاء بوده همچون مرحوم شيخ در خلاف و مبسوط و ابن ادريس در سرائر و محقق كركى در جامع المقاصد .
قوله : لاشتراكهما فى اليد : ضمير در [ اشتراكهما ] بقابض و راكب راجع است .
قوله : و قوتها لا مدخل له : ضمير در [ قوتها ] به [ يد ] و در [ له ] به [ قوة ] عود مىكند .
قوله : و لهذا : مشار اليه [ هذا ] عدم مدخليّت قوة يد در ترجيح مىباشد .
قوله : بيد احدهما اكثره : ضمير در [ احدهما ] بمتنازعين و در [ اكثره ] به ثوب عائد است .
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 241
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٢٤١