بوده و مراد از [ فيلزم بالايجاب الخ ] معناى اعم از اباحه به معناى خاص است چه آنكه لزوم در اينجا به معناى مشروع بودن است اعم از اينكه مباح بوده يا واجب و يا غير اينها باشد .
و اگر بجاى [ فاء ] كلمه [ واو ] را آورده و با اين حرف جمله بعد را عطف بما قبل مىفرمود عبارت واضحتر و روشنتر مىبود .
سپس در مقام توجيه عبارت مىفرماين :
ممكن است جهت [ فاء ] آوردن اين باشد كه مرحوم مصنف در ابتداء فرمود :
و هو جايز مع الاقرار الخ : يعنى عقد صلح با اقرار و انكار مباح است تا آخر و چون جواز شرعى آن محرز شد و از طرفى ديگر اصل در هرعقدى آن است كه بايد لازم باشد مگر مواردى كه دليل آن را از اين اصل خارج نموده لاجرم جاى آنست كه بعد از گفتن جواز و مباح دانستن صلح گفته شد : حال كه اين عقد مباح است پس بواسطه خواندن ايجاب و قبول بمقتضاى اصالة اللزوم در عقود كه از آيه شريفه : اوفوا بالعقود استفاده شده بايد لازم باشد از اينرو استفاده از كلمه [ فاء ] نه تنها بى جا و بى مورد نيست بلكه حسن و زيبائى كلام را نيز فراهم نموده است .
مؤلف گويد :
طبق اين توجيه پس بايد عبارت متن را اينطور معنا نمود : صلح با اقرار و انكار مباح است مگر در موردى كه موجب تحليل حرام يا تحريم حلال گردد در نتيجه بواسطه خواندن ايجاب و قبول مزبور اين عقد لازم مىشود .
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 164
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١٦٤