اين حكم مثلا در جائى است كه در حادثهاى شهودى شهادت دادند فلانى كه از نظر نسب و اصليّت قومى شناخته شده آنها نيست مالى را تلف كرده يا طرف معامله با زيد بوده است و چون صرفا با صورت و هيئت او آشنا هستند از اينرو كفيل در صورت لازم و مطالبه مكفول له بايد ميت را حاضر كند تا شهود او را رؤيت كرده و بگويند : وى همان مشهود عليه سابقى است و بدين وسيله حكم باتلاف يا معامله نمودنش صادر گردد .
البته بايد توجه داشت اين حكم در موردى است كه شهادت بر عليه وى ممكن باشد يعنى مثلا بطورى تغيّر پيدا نكرده باشد كه شهود از رؤيت صورت او وى را نشناسند زيرا در چنين فرضى احضار جنازه بىفائده است .
لازم بتذكر است در حكم ياد شده فرقى نيست بين اينكه ميّت دفن شده يا هنوز جنازه وى را به خاك نسپرده باشند يعنى اگر لازم شد حتى در صورت دفن بر كفيل لازم است قبر را شكافته و بدن را حاضر كند زيرا اين مورد از جاهائى است كه حرمت نبش قبر و - شكافتن گور استثناء شده است .
قوله : الا فى الشهادة على عينه : ضمير در [ عينه ] به مكفول عائد است و مقصود از شهادت بر عين مكفول اينست كه هيكل و جثه را بايد حاضر كنند تا شهود بعد از رؤيت آن بگويند كه وى مالى را تلف كرده يا طرف معامله بوده است .
قوله : ليحكم عليه باتلافه او المعاملة له : كلمه [ ليحكم ] به صيغه مجهول بوده و ضمير در [ عليه ] و [ اتلافه ] و [ له ] به مكفول
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 154
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١٥٤