مستحق و طلبكار رهانيد و به زور قهر آزاد كرده و فرارى دهد احكام كفالت بعهدهاش مىآيد و بعبارت ديگر رهاكننده اگرچه كفيل نيست ولى حكم وى به عهده او ثابت مىشود .
شارح ( ره ) مىفرماين :
در اينجا بر رهاكننده لازمست كه وى را احضار نموده يا حقّى كه به عهده او است به مستحق در صورت امكان بپردازد .
البته حكمى كه گفته شد بنا بمذهب مرحوم مصنف است امّا طبق مختار ما در صورتى كه احضار غريم متعذر بود رهاكننده مىتواند بپرداختن حقى كه به عهده غريم است مبادرت نمايد .
و بهرتقدير در اين فرض پس از اينكه از وى حق و مال را گرفتند چون بدهكار او را بدفع آن امر ننموده لاجرم وى نمىتواند به غريم و بدهكار رجوع نمايد .
چه آنكه فرارى دادن غريم از دست طلبكار مقتضى اين معنا نيست كه رهاكننده بعد از پرداخت حق بتواند به او رجوع نمايد به خلاف كفالت صحيح كه اقتضاء چنين امرى در آن مىباشد .
قوله : اى حكم الكفالة : مقصود از حكم كفالت لزوم احضار غريم بر رهاكننده است .
قوله : باطلاق الغريم من المستحق : كلمه [ اطلاق ] به معناى آزاد كردن و فرارى دادن بوده و مقصود از [ غريم ] بدهكار و از [ مستحق ] به صيغه اسم فاعل صاحب حق مىباشد .
قوله : فيلزمه احضاره : كلمه [ فاء ] بر سر [ فيلزمه ] عاطفه و به معناى ترتيب ذكرى است ( يعنى عطف مفصّل بر مجمل ) بنابراين
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 122
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١٢٢