كطحن الحنطة ، فإن عين المنتقل غير باقية مع احتمال العدم أما لبس الثوب مع عدم تغيره فلا أثر له ، و في صبغه ، و قصره ، و تفصيله ، و خياطته ، و نحو ذلك من التصرفات المغيرة للصفة مع بقاء الحقيقة نظر .
شرح فارسى :
مصنف ( ره ) در عبارت سابق الذكر فرمود تا مادامى كه عين عوضين باقى باشد متعاطيين حق رجوع در - معاطاة و بهم زدن آن را ندارند .
شارح ( ره ) مىفرماين :
از مفهوم اين عبارت استفاده مىشود كه در صورت تلف شدن عين عوضين حق رجوع ساقط است چنانچه حق هم همينست نهايت مطلبى كه قابل تذكّر است اينكه ملاك و مناط عدم بقاء عين چيست .
و سپس امثلهاى را براى عدم بقاء عين و مثالى را براى بقاء و چند مثال ديگر را كه از موارد مشكوكه هست به اين شرح ذكر مىفرمايد :
اما عدم بقاء عين بامورى تحقق مىيابد :
1 - تلف شدن هردو عوض .
2 - تلف شدن يكى از دو عوضين .
3 - تلف شدن مقدارى از هركدام .
4 - نقل دادن متعاطيين عين منتقله را به شخص ثالثى مثل فروختن يا صلح كردن و يا هبه نمودن .
5 - تغيّر پيدا كردن هركدام از عوضين يا يكى از آن دو چنانچه گندم به صورت آرد در آمده باشد .
و سپس علّت عدم جواز رجوع متعاطيين در صورت چهارم را اين طور مىفرمايد :
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 73
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٧٣