يا از غير آنكه از نظر جنس با آن متحد است جايز نيست و اينمعامله را اصطلاحا محاقله گويند .
شارح ( ره ) مىفرماين :
كلمه [ محاقلة ] مشتق از [ حقل ] جمع [ حقله ] است و [ حقله ] عبارت است از زمينى كه در آن زراعت مىكنند و وجه تسميه اينمعامله باسم مذكور اين است كه متعلق آن زراعت نمودن در حقله و زمين ياد شده است و از باب علاقه حال و محل نام محل را به حال اطلاق كردهاند .
و سپس مىفرماين :
مرحوم مصنف فرمود : بيع سنبل جايز نيست ، بقيد [ سنبل ] احتراز كرد از بيع گندم و جو قبل از ظاهر شدن حبّهها كه به آن در اين وقت اطلاق سنبل نمىكنند به لحاظ طعام نبودن حبّه قطعا جايز است و بدين وسيله مشمول نهى واقع نمىشود .
قوله : بحبّ منه : يعنى بحبّهاى از همان سنبل .
قوله : سميّت بذلك : ضمير در [ سمّيت ] به معامله سنبل راجع بوده و مشار اليه [ ذلك ] محاقله مىباشد .
قوله : بيعه قبل ظهور الحب : ضمير در [ بيعه ] بسنبل راجع است .
قوله : لانّه حينئذ غير مطعوم : ضمير در [ لانه ] بسنبل راجع بوده و مقصود از [ حينئذ ] زمان قبل از ظهور حبّه است .
متن :
إلا العرية هذا استثناء من تحريم بيع المزابنة ، و المراد بها النخلة تكون في دار الإنسان ، أو بستانه
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 420
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٤٢٠