سطح خيلى جزئى و ناچيزى مثل اينكه مال وقف حصيرى باشد كه در اثر گذشت زمان كهنه شده و صلاحيّت استفاده كردن در محل وقف را نداشته باشد يا تيرى كه بواسطه مرور ايام منرس شده و شكسته شده و قابل استفاده نباشد حتى بعنوان وقود و آتشگيره جهت افروختن آتش براى پختن آجرهاى مسجد نتوان آن را مصرف كرد كه در اين صورت فروش آنها جايز بوده و بعد از فروش عوض آن را بايست در مصالح مورد وقف همچون مسجد صرف كنند .
ناگفته نماند كه اگر تعويض حصير و تير به مجانس آنها امكان داشت يا با پوليكه از فروش آن تحصيل كردهاند بتوانند حصير يا تيرى ديگر تهيه كرده و در محل وقف صرف كنند رعايت اين امر لازم و واجب است .
فرع
در صورتى كه مالى وقف نباشد بلكه مثلا از درآمد و عائدات مسجد آن را خريدهاند يا شخصى آن را فى سبيل اللّه بخشيد تا در مسجد به مصلحت مؤمنين مورد استفاده قرار گيرد اگر ناظر موقوفه مصلحت در فروش آن ديد مىتواند آن را بفروشد چه به حد تلاشى و اضمحلال رسيده باشد يا چنين نباشد .
متن :
و لو أدى بقاؤه إلى خرابه لخلف بين أربابه في الوقف المحصور فالمشهور الجواز أي جواز بيعه حينئذ ، و في الدروس اكتفى في جواز بيعه بخوف خرابه ، أو خلف