بعضى طائفه مشبهه را از مسلمين خارج دانستهاند .
و از اينكه خروج ايشان را از مسلمين به [ قيل ] نسبت داده چنين برمىآيد كه خود در آن متوقف است .
ولى اقوى از نظر ما اين است كه ايشان نيز همچون فرق ديگر از مسلمين خارج مىباشند پس اگر واقف مالى را بر مسلمين وقف كرده هيچيك از اين طوائف در عداد موقوف عليه داخل نيستند مگر آنكه واقف نيز از جمله يكى از فرق ياد شده باشد كه در اين صورت به لحاظ قصد واقف مىتوان گفت فرق مزبور داخل مىباشند .
ناگفته نماند كه در وقف بر مسلمين گرچه صيغه مذكر است ولى زنان نيز تبعا داخل هستند چنانچه افراديكه در حكم مسلمين هستند مانند اطفال و ديوانهگان آنها نيز داخل مىباشند و دليل بر دخول اين طوائف حكم عرفى است .
قوله : الا الخوارج : كلمه [ خوارج ] جمع [ خارجه ] بوده و آنها كسانى هستند كه از طاعت ائمه مسلمين خارج شده و ادعاء نمودند كه ايشان حق را يارى نكرده و ضلالت را اختيار كردهاند و اول كسى كه بر حضرت امير المؤمنين عليه السلام خروج نمود جماعتى از اصحاب حضرتش بودند كه در جنگ صفين حضور داشتند و سختترين آنها اشعث بن قيس و مسعر بن فدكى تميمى و زيد ابن حصين طائى بودند .
قوله : و الغلاة : كسانى هستند كه در حق حضرت امير سلام اللّه عليه غلو نموده و حضرتش را خالق زمين و آسمان و قاسم ارزاق پنداشتهاند .
قوله : و ان صلّوا اليها : يعنى الى القبله .
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 392
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٣٩٢