تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 85

مساهمون:

ص٨٥
نه اينكه از باب احترام و اكرام بايشان باشد تا در نتيجه گفته شود اكرام در حال اسلامشان بطريق اولى موجب عدم جواز استرقاق است . و از اين گذشته اسلام تنافى با رق بودن ندارد تا اين امر منشاء اشكال مزبور شده و در نتيجه تخيير را از امام عليه السلام برداشته و حكم را منحصرا آزاد كردن ايشان بدانيم . و سپس مىفرماين : و در جائى كه قتل و كشتن كفار جايز باشد امام عليه السلام به دلخواه خود مخيّر است كه گردن ايشانرا بزند يا دستها و پاهايشان را قطع نموده و به حال خود گذارده تا به همين حال بميرند و اگر موتشان فرانرسيد آنها را مىكشند . قوله : اهانة و مصير الى ما هو اعظم : كلمه [ اهانة ] مرفوع است تا خبر باشد براى [ انّ ] و كلمه [ مصير ] معطوف به آن است و حاصل معنى اين است كه : عدم استرقاق كفار در زمانن كفر اين خود نوعى اهانت بوده و تماس پيدا نمودن بامرى است كه از عدم استرقاق اعظم مىباشد و آن اعلام به اين است كه ايشان قابليّت استرقاق را نداشته و غير از مرگ استحقاق چيز ديگرى را ندارند . قوله : فلا يلزم مثله : ضمير در [ مثله ] به عدم استرقاق راجع است . قوله : تخيّر شهوة : در تخيير امام عليه السلم گاهى ملاك در آن مصلحت است و زمانى مجرد ميل و خواسته حضرتش مىباشد
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 85 | سيد محمد جواد ذهنى تهرانى