مباركش رسيد كه وى تجهيز سپاه نموده در حالى كه بين او و حضرتش دشمنى نزديكتر واقع بود .
و نيز نسبت به خالد بن سفيان هذلى نيز چنين نمودند .
و همانطورى كه در صورت مزبور ابتداء بسراغ دشمن بعيد بايد رفت و متعرّض عدو قريب نبايد شد در جائى كه دشمن قريب مهادن باشد يعنى فعلا با مسلمين صلح نموده نبايد با وى درآويخت بلكه لازم است بسراغ دشمن دور تر رفت .
قوله : فيبدء به : ضمير در [ به ] به بعيد راجع است .
قوله : كما فعل النبى صلّى اللّه عليه و آله بالحارث بن ابى ضرار اه : در غزوه بنى المصطلق كه شرح آن گذشت .
قوله : لمّا بلغه : يعنى بلغ النبى صلّى اللّه عليه و آله و سلم .
قوله : انّه يجمع له : كلمه [ يجمع ] به صيغه مجهول و ضمير در [ له ] به حارث بن ابى ضرار راجع است .
قوله : و كان بينه و بينه : ضمير در [ بينه ] اول به نبىّ اكرم صلّى اللّه عليه و آله و در دوم به حارث بن ابى ضرار عائدست .
قوله : و كذا فعل بخالد بن سفيان الهذلى : از وقايع سال چهارم هجرى آنكه خالد بن سفيان هذلى لحيانى جماعتى از قبيله عضل و قاره را بحيله بمدينه فرستاد تا اظهار اسلام كردند و ده تن از اعاظم اصحاب همچون عاصم بن ثابت و مرثد بن ابى مرثد و خبيب بن عدى و هفت نفر ديگر را بهمراه خود برده تا در ميان ايشان شرايع اسلام را تعليم كنند ولى بعد از رسيدن بوادى رجيع
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 49
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٤٩