اينطور نيست كه اسماء مذكوره در قسم اول همچون ( و مقلّب القلوب و الابصار الخ ) اضعف و ابعد از اسماء صفات باشد چه آنكه اين اسامى شريفه در واقع نه از اسماء مختصه هستند و نه مشتركه زيرا اساسا علم نبوده بلكه صرفا حاكى از ذات و دال بر آن مىباشند و هروقت اين كلمات القاء شوند ذات مقصود است منتهى اوصاف خاصهايكه الفاظ نام برده به آن دلالت دارند بعنوان اشاره بذات ملاحظه شدهاند و در واقع قسم به اين الفاظ قسم بذات اقدسش مىباشد به خلاف غير اين كلمات از اسماء ديگر زيرا وضع اوليه آنها براى علميّت و اسميّت است پس قسم به آنها قسم باسم است نه به ذات .
در نتيجه بايد گفت : كلام مرحوم مصنف در اينجا ( كتاب لمعه ) كه در حقيقت بيانگر مرام مرحوم محقق و علامه است شايستهتر از فرمايش در دروس مىباشد .
بلى مىتوان گفت : جميع كلمات ياد شده در دو قسم مذكور مصداق قسم بذات بوده بدون اعتبار جنبه اسميّت و علميّت در آنها و بدين وسيله بين تحقيق مرحوم مصنف در دروس و كلام ما در ايراد بر آن جمع مىشود و بيان اين جمع اين است كه مىگوئيم :
مقصود از تمام اين اسامى لفظ شريفه جلاله يعنى ( اللّه ) است چه آنكه اسم جامع و كامل همين لفظ است و از اينرو تمام اسماء به آن راجع بوده و در آن مندك مىباشند ولى اين اسم شريف به هيچيك از آنها رجوع نمىنمايد يعنى وقتى اسامى شريفه حضرتش را مورد قسم قرار مىدهند ( اللّه ) مقصود است ولى اگر به اين اسم قسم بخورند داعى بر ارجاعش به هيچيك از اسماء نيست زيرا اسم كامل و جامع تمام كمالات است .
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 256
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٢٥٦