حاجتش مىباشد و نيز زائد بر خرجى يك روز و شب خود و واجب النفقهاش و علاوه بر مقدار پوليكه بابت قرضش كنار گذارده اگرچه دين مطالب و حال نباشد مالك مقدار پولى هست كه با آن بتواند عبدى را بخرد و آزاد نمايد و از آنطرف شخصى كه عبد را بفروشد موجود مىباشد البته كسى كه واجد خصوصيات نامبرده نيست اگر با زحمت و تكلف عبدى را تهيه كرد و بابت كفاره آزاد نمود يقينا ذمهاش برى مىشود مگر در جائى كه با پول طلبكاران عبد را خريده و از آنطرف صاحبان قرض دين خود را مطالبه مىكنند كه در اينجا وى حق ندارد به اين عمل اقدام كند چه آنكه نهى از خريدن و عتق عبد دارد لاجرم عتقش باطل شده و اشتغال ذمهاش به كفاره باقى ميماند زيرا عتق عبادتست است و نهى در عبادت موجب فساد مىشود .
ناگفته نماند كه مناط قدرت بر عتق زمان عتق است نه هنگام تعلّق وجوب ، لذا اگر در وقت توجه خطاب بر آن قادر نباشد ولى پس از مدتى بر آن دست يافت و از خريدن آن و عتقش متمكن شد كافيست .
قوله : و وجد البازل لها : ضمير به [ رقبه ] رجوع مىكند .
قوله : و ان لم يطالب به : ضمير مستتر در ( يطالب به صيغه مجهول ) به مكلف راجع بوده و ضمير در ( به ) بدين رجوع مىكند .
قوله : و هو عبادة : يعنى و عتق عبادت است .
متن :
و يشترط فيها الإسلام و هو الإقرار بالشهادتين مطلقا على الأقوى و هو المراد من الإيمان المطلوب في الآية ، و لا يشترط الإيمان الخاص و هو الولاء على الأظهر .
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 185
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١٨٥