پيش از بدوّ صلاح ( رنگ انداختن ميوه چه سرخ شود و چه زرد گردد ) به شخص منتقل گردد و حاصل شرط مزبور اينست :
در گندم و جو شرط است كه شخص يا به زراعت مالك ايندو شود و يا زراعتى را كه حبّه گندم و جو منعقد نشده به نحوى از انحاء مالك شود .
و در كشمش لازمست كه مزكّى يا بكاشتن مالك آن شده باشد و يا قبل از اينكه غوره بسته شود درخت و ميوه را يك جا يا تنها ميوه را مالك گردد .
و در خرما معتبر است كه يا به كاشتن درخت مالك آن باشد و يا پيش از اينكه رنگ سرخ يا زرد پيدا كند مالك آن بشود .
و در تمام اين موارد بر شخص منتقل اليه زكات غلات واجبست اگر چه به زراعت كردن مالك آنها نشده باشد بلكه چه بسيار ديده شده كه در لسان اهل محاوره به كسى كه در وقت مزبور مالك اين غلات شده اطلاق زارع مىكنند .
قوله : فيشترط فيها : يعنى در غلات اربعه .
قوله : الى ملكه : يعنى ملك مالك .
قوله : فى الكرم : بفتح كاف انگور را گويند .
قوله : فتجب الزّكوة حينئذ : يعنى حين الانتقال اليه قبل الانعقاد .
قوله : و ان لم يكن زارعا : ضمير در [ لم يكن ] به منتقل اليه عود مىكند .
قوله : على هذا الوجه : يعنى انتقال قبل از انعقاد ثمره و حبّ .
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 86
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٨٦