عشر بيست مثقال 2 و ربع دو نيم مثقال بوده بنابراين نيم مثقال يك چهلم بيست است چنانچه چهار مثقال معادل با هشتاد قيراط است و چهل يك آن دو قيراط است همانطور كه چهل يك از چهل درهم يك درهم است .
قوله : و لو اخرج ربع العشر الخ : اگر مالك نقدين بداند مقدار طلا و نقرهاى كه دارد بحدّ نصاب اوّل مىباشد ولى دقيقا ميزان و اندازه آن را نداند و از مجموع يك چهلم را خارج كند قطعا مجزى است بلكه بسا به اعتبار اينكه بيش از حدّ واجب را اخراج كرده عمل خير و نيكى را مرتكب شده است .
قوله : من غير ان يعتبر مقداره : ضمير در [ يعتبر ] به مالك و در [ مقداره ] به ما عنده راجعست و حاصل معنا چنين مىباشد :
بدون اينكه اعتبار نموده و مقدارش را به ميزان درآورد .
قوله : مع العلم باشتماله على النّصاب الاوّل : ضمير در [ اشتماله ] به ما عنده راجعست .
قوله : و ربّما زاد خيرا : ضمير در [ زاد ] به مخرج يعنى مالك راجعست .
قوله : و الواجب الاخراج الخ : يعنى در باب زكات نقدين لازم اين است كه از عين مالى كه نزدش هست حق واجب را اخراج كند ولى اگر قيمت آن را نيز به مستحقّين بدهد مجزى و كافى است .
مؤلف گويد :
دليل بر اين حكم رواياتى است كه وارد شده از جمله حديثى كه صاحب وسائل آن را در ج 6 ص 114 به اين شرح نقل نموده :
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 84
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٨٤