شارح ( ره ) مىفرماين :
فرق بين او و كافر در اينكه كافر قضا ندارد ولى بر او قضاء لازم مىباشد اين است كه او چون معتقد به وجوب است پس بعقيده خود در ترك آن عاصى و گناهكار است فلذا لازمست از گناهى كه كرده توبه كند چون توبه معاصى مالى و حقوق مالى به اعاده و قضاء است لاجرم در حق او قضاء واجب است ولى كافر چون اساسا به آن بىاعتقاد بوده پس خود را در ترك آن عاصى نمىبيند و به عقيده خود مخالفت با حقتعالى نميكند فلذا بعد از اسلام آوردن لطف و تفضّل حضرتش مقتضى است مخالفتهاى واقعيّهاى را كه او مخالفت نمىدانسته عفو نمايد .
و از اين توضيح مختصر روشن شد كه مخالف اگر زكات را بر طبق واقع و به مستحق حقيقى آن داده باشد بعد از استبصار و اختيار تشيّع قضاء ندارد .
قوله : لو اعطاها مثله : ضمير فاعلى در [ اعطاها ] به مخالف و ضمير مفعولى به زكات و در [ مثله ] نيز به مخالف راجعست .
قوله : بل غير المستحق مطلقا : چه عدم استحقاقش بواسطه مخالف بودنش باشد و چه از جهت ديگر .
قوله : الّتى اوقعها على وجهها : ضمير فاعلى در [ اوقعها ] به مخالف و ضمير مفعولى به عبادات راجعست .
قوله : بحسب معتقده : ضمير در [ معتقده ] به مخالف راجع است .
قوله : و قد دفعه الى غير مستحقّه : ضمير فاعلى در [ دفعه ] به مخالف و ضمير مفعولى به دين راجعست .
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 170
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١٧٠