و ملحق است به عاصى در سفر هركس كه به واسطه سفر واجبى از واجبات را ترك نمايد به اينمعنا كه سفر با اتيان واجب تنافى داشته باشد .
و بايد توجّه داشت كه معصيت در سفر هم در ابتداء و هم در استدامه مانع از قصر نماز مىشود در نتيجه همانطورى كه شخص اگر از ابتداء به نيّت امر حرامى مسافرت كند لازمست نمازش را تمام بخواند عينا اگر در اثناء اين قصد و عزم بر او پيدا شد حكمش همينست يعنى در مرخّص بودن قصر نماز مجاز نبوده و ترخّصش منقطع مىشود چنانچه در عكس آن يعنى كسى كه از اوّل به نيّت معصيت سفر نمود و ليكن در اثناء از اين قصد منصرف شده و به طاعت متمايل گشت در صورتى كه از محلّ انصراف قصد تا هدف و غايت سفرش مسافت شرعى باشد لازمست كه نمازش را اگر تا به آن ساعت نخوانده قصر بجاى آورد .
قوله : و الّا يكون سفره : يعنى سفر مسافر .
قوله : بان يكون غايته معصية : ضمير در [ غايته ] به سفر راجع است .
قوله : او مشتركة بينها و بين الطّاعة : ضمير در [ بينها ] به معصيت راجع است .
قوله : او مستلزمة لها : يعنى اصل سفر معصيت نيست ولى مستلزم امر نامشروع و حرامى است .
قوله : يغلب فيه العطب : ضمير در [ فيه ] به سفر راجع بوده و كلمه [ عطب ] بفتح عين و طاء يعنى هلاكت .
قوله : و الحق به تارك كلّ واجب به : ضمير در [ به ] به
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 404
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٤٠٤