اين مدّعا آن است كه خود صلوات از اجزائى است كه مجموعش در صورت نسيان قضاء دارد ولى اجزائش چنين نيست يا غير صلوات از اجزاء ديگر تشهّد كه با اينكه جزء تشهّد هستند معذلك خود مصنّف ( ره ) به قضاء آنها قائل نيست با اينكه دليل وى آنها را نيز شامل مىشود .
البتّه در نسيان يكى از دو تشهّد بايد قائل بقضاء بشويم ولى نه از راه دليلى كه ايشان فرموده بلكه به جهت اينكه اسم تشهّد حقيقتا بر آن اطلاق مىشود مگر اينكه اطلاق تشهّد حمل بر معناى معروف و منصرف اليه آن كه مجموع دو تشهّد باشد شود كه در اين صورت دليل ما تمام نيست .
تبصره :
مقصود از قضاء در اينموارد ، قضاء به معناى اصطلاحى آن كه عبارت از آوردن شئ بعد از انقضاء وقت باشد نيست بلكه معناى لغوى آن يعنى مجرّد آوردن و اداء نمودن است چنانچه در آيه شريفه [ فاذا قضيت الصّلوة فانتشرو فى الارض ] نيز به اين معنا مىباشد .
قوله : فان محلّها : ضمير مؤنث به اجزاء منسيّه راجعست .
قوله : و منه الصّلوة على محمّد و آله : ضمير در [ منه ] بتشهّد راجعست يعنى و از جزء تشهّد محسوب مىشود ذكر صلوات .
قوله : لو نسيها منفردة : ضمير مؤنّث در [ نسيها ] بصلوات عود مىكند .
قوله : و مثله ما لو نسى احد التّشهّدين : ضمير در [ مثله ] به نسيان صلوات راجعست .
قوله : فانّه اولى باطلاق التّشهّد : ضمير در [ فانّه ] به احد
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 191
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١٩١