ج : دايره ثابتهاى كه محيطش از انتهاى خطّى رسم مىشود كه از چشم به طرف سطح فلك اعظم خارج شده و با زمين مماس واقع مىشود چنانچه اگر شخصى در بيابانى مسطّح كه هيچ پستى و بلندى در آن نباشد بايستد و چشم را به طرفى بدوزد انتهاى شعاع چشم به نقطهاى مىرسد كه به نظر ميآيد كه آسمان به زمين چسبيده است از آن نقطه كه انتهاى خط شعاعى چشم است اگر دايرهاى دور تا دور خود به همان شعاع رسم كند دايره ترسيم شده دايره افق به معناى سوّم است .
اين دايره را نيز دايره افق حسّى گويند كه گاهى دايره صغيره بوده و زمانى عظيمه مىباشد چه آنكه دايره مزبور گاه با دايره عظيمه افق به معناى اوّل منطبق مىشود .
قوله : ثمّ لا يزال ينقص : كلمه [ لا يزال ] يعنى پيوسته و على الدّوام و ضمير در [ ينقص ] به ظلّ راجعست .
قوله : كلّما ارتفعت الشّمس : يعنى ارتفعت الشّمس من دايرة الافق .
قوله : حتّى تبلغ وسط السّماء : مقصود از وسط السّماء دايره وسط السّماء رؤيت نيست بلكه مراد دايره نصف النّهار است .
قوله : فينتهى النّقصان : يعنى نقصان ظلّ شاخص .
قوله : المنصوب فيه المقياس : ضمير در [ فيه ] به مكان راجع است .
قوله : مخالفا لميل الشّمس فى المقدار : مقصود از [ مخالفت ] اينست كه درجه عرض بيشتر از درجه ميل اعظم باشد .
قوله : و يعدم الظّل اصلا : يعنى بطور كلّى به نحوى كه از
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 55
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٥٥