ثانى و مستوى نيز تعبير مىكنند و آن سايهاى است كه از شواخص قائم بر سطح افق حادث مىشود در اين شواخص زمانيكه خورشيد روى دايره افق قرار گيرد سايه آنها بلند بجانب ديگرش مىافتد كه هرچه خورشيد از دايره مزبور بالاتر بيايد سايه پيوسته و كمكم ناقص شده تا بانتهاء نقصان رسيده يا احيانا معدوم مىشود و آن زمانى است كه خورشيد روى دايره نصف النّهار واقع شود .
به اين قيد ( الظلّ المبسوط ) مرحوم شارح از ظلّ اوّلى كه به آن معكوس و منكوس نيز مىگويند احتراز فرمود از اين ظلّ در اعمال نجومى استفاده مىشود و آن سايهاى است كه از شواخص منصوب بر موازات دايره افق حادث مىگردد در اين قسم از شواخص زمانى كه خورشيده روى دايره افق واقع شده سايه معدوم است و هرچه خورشيد از افق بالاتر بيايد سايه پيوسته و كمكم رو به ازدياد گذاشته يا زمانى كه خورشيد روى دايره نصف النّهار واقع شود در اين هنگام سايه اين شواخص به انتهاء بلندى كه به مقدار خود اين شواخص است مىرسد و امر در اين قسم از شواخص عكس قسم اوّل مىباشد .
قوله : من المقائيس القائمة على سطح الافق : كلمه [ مقائيس ] جمع مقياس بوده و آن در لغت به معناى مقدار بوده و در اصطلاح اهل نجوم جسم مخروطى شكلى است كه يك سطح مستدير يعنى گرد كه در يكى از دو جهت طولش منتهى بنقطه شده و در جهت ديگرش به محيط دايره ختم مىشود به آن احاطه دارد نقطه را رأس مقياس و دايره را قاعده آن و خطى را كه از رأس مقياس به مركز قاعده بطور مستقيم متّصل مىشود سهم مقياس خوانند چنانچه ملاحظه مىشود در
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 53
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٥٣